![]() |
![]() |
|
| با عشق زمان فراموش میشود وبا زمان هم عشق... |
|
اکنون که قلبم شوق دیدارتورادارد وحس زیبایی به نام پرواز به سوی تودرمن جاریست می خواهم که لحظه لحظه زندگیم بوی توراداشته باشد.دوست ارم تا محنت های این دنیای تاریک را پشت سربگذارم وبه سویت پروازکنم،به سوی توکه ارامش بخش قلب های ناارام وتنهایی.
خداحافظ همین حالا |
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 6:59 بعد از ظهر توسط فائزه |
|
|
سلام دوستان خوبم،امیدوارم حالتون خوب باشه و تااین لحظه ازسال۸۸بهتون خوش گذشته باشه.بابت تاخیری که درآپ این دفعه داشتم معذرت می خوام.واما آپ این هفته:
زمزمه دلتنگی یعنی سکوت دل راشکستن ودرخلوت خودنشستن، زمزمه دلتنگی یعنی عبورازکوچه های پائیزی،یعنی گفته های دل رابرروی صفحه ی کاغذرنگی نوشتن، یعنی درصدای پرخروش دریا صدای زمزمه دل راشنیدن زمزمه دلتنگی یعنی بهارچه خوب است یعنی کاش همیشه سبزبمانیم.
خداحافظ همین حالا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 7:30 بعد از ظهر توسط فائزه |
|
|
مژده بده دارم میام سراغت
دنیا به روت خندیده خوش به حالت مژده بده عاشقتم همیشه نگام نکن گرمیگیره نگاهت،نگام نکن گرمیگیره نگاهت مژده بده نفس کشیده دریا نگاه ماهی دل موجو برده نفس نفس میزنه تنگ امسال،آخ که یه شیشه به تودل سپرده اخ که یه شیشه به تو دل سپرده مژده بده شکوفه آشتی کرده رد یه بوسه مونده روی ساقه تمام دنیا رومیخوام ببازم بپای جانانه ترین علاقه مژده بده عاشقی اسون شده ستاره چشمک زده شب گم شده خاطر مهتابو پریشون نکن تازه جهان رنگ ترنم شده مژده بده هرچی که بودگذشته خوب وبدش فقط برات خاطره است آخرهر حادثه خواستنی، توکه یادت نفست پنجره است مژده بده هرچی که بود گذشته خوب وبدش فقط برات خاطره است آخرهرحادثه ی خواستنی،توی که یادت نفست پنجره است
نوروز ۸۸مبارک |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 5:45 بعد از ظهر توسط فائزه |
|
|
خداحافظ همین حالا،همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی ترشده چشمام خداحافظ کمی غمگین به یاداون همه تردید به یاداسمونی که منو ازچشم تومی دید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است نه اینکه میشه باورکرد دوباره آخرجاده است خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی بی تو باتو همینه رسم این دنیا خداحافظ،خداحافظ همین حالا،خداحافظ
خداحافظ همین حالا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 8:53 بعد از ظهر توسط فائزه |
|
|
کاش این فاصله ی وحشتناک مثل برف ذوب میشد وترا به من میرسانید که من درکنارتو خوشم ودرکنارتو از زندگی لذت لذت میبرم.
قشنگم:مطمئن باش که درقلبم کرسی اول را مثل همیشه تسخیر کرده ای هرچه در این دنیای بیهوده بیشتر میگردم احساسا وابستگی بیشتری به تو در من برخوردار میگردد دلم می خواست ذره ذره وجودم ترا میتواتنستندترا به صدا دربیاورندوکمکم کنند تا با این زبان به تو بگویم خیلی خیلی دوستت دارم
خداحافظ همین حالا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 8:29 بعد از ظهر توسط فائزه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دوست دارم بمیرمو سیاه پوشت کنم
نه انکه بمونمو فراموشت کنم.سلام دوستان عزیز من تصمیم دارم مطالبی ازجنس عشق برای شما دوستان عزیز جمع آوری کنم امیدوارم خوشتون بیاد وبا نظراتتون من رو شادوهمراهی کنید. ممنون |
| پیوندهای روزانه |
|
اردشیر مجتبی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
|
RSS
|